ميرزا محمد على وفا زواره اى

105

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

كفايت نوّاب مشار اليه و جميع منتسبانش كفالت رفته ، با جهان‌جهان حسرت ، روانهء موطن آمد . در اوان وقوفش ، اداى مجملى از مفصّل شكرگزارى و مختصرى از مطوّل سپاس‌دارى را به طرز شعراى ممالك هند ، قصيده‌اى به سلك نظم كشيده ، معروض داشت . منتخب آن ، در اين سفينه ثبت افتاد . قصيده 64 كيست مهر سپهر عزّ [ و ] عَلا * دم صبح هدا ، صفا مشحون يوسف مصر خلقِ رنگارنگ * خضر صحراى فيض گوناگون موسى كوه طور فضل و هنر * عيسى آسمان علم و فنون بهر گم‌گشتگانِ تيه ضلال * خامه‌اش چون عصاست راهنمون نور حق است در دلش مستور * چون ميان صدف ، در مكنون شب قدر است مردم چشمش * صبح نوروز ، آن رخ گلگون هست نازان به خود ، ز صورت او * كلك نقاش نقشِ كن فيكون نم آب وضوش ، گر يابد * خار گردد ، نهال بوقلمون خَم ، به تعظيم كعبهء قدرش * شكل محراب گنبد گردون دل پاكش ، مطالع الانوار 65 * آفتاب رخش ، جلاى عيون گر نشيند حكيم ، برخيزد * پس صف‌نعالش ، افلاطون زهرهء دُر « 1 » ، ز نطق او آب است * دل ياقوت از لبش شده خون موج آب حيات تقريرش * عمر خضر است از زوال مصون چون بط صبح ، قطره زان نوشيد * نيّر اعظم آورد بيرون شعلهء آتش دمِ كلكش * برق صد خرمن شكوك و ظنون چون نشنيد به مسند تحرير * قلم آرد ، عطارد گردون طلبد چون مداد ، مردم خود * زحل از چشم آورد بيرون اى عطايت ، طبيب هر محتاج * علل فقر مىكند بيرون او فتاده ز دست بخشش تو * گوهر از بطن هر صدف بيرون

--> ( 1 ) - زرّ